معرفی کتب ناب 10 : کتاب خاطرات یک صهیونیست جنایتکار

¤¤
در بخشی از خاطرات یك سرباز اسرائیلی در جریان جنگ غزه در سال 200، که به تازگی توسط موسسهی فرهنگی(یهودی) منتشر شده، آمده است
"احساس خستگی می كردم مدتی بود تفریح نكرده بودم چند روزی بود كه فقط میخواستم استراحت كنم ناگهان تصمیم به كاری خنده دار گرفتم...
یك بمب پشت در خانه یك فلسطینی قرار دادم و چاشنی آن را فعال كردم، مادر وارد خانه شد و با انفجار بمب تكههای بدن او به دیوار پخش شد...
كودكان او با دیدن این صحنه نمیگریستند و فقط چشمهایشان باز بود و پلك نمیزدند...
خیلی خندیدیم!!"
او در ادامه خاطرات خود می گوید:
"یك بار دیگر پدر یك دختر سیزده ساله فلسطینی را كه كشته شده بود از درب پشت خانه به اتاق خوابش بردیم و او را روی تخت خواب خواباندیم... تصور كنید دخترك با دیدن جسد له شده پدر در رختخواب چگونه گریه می كرد؟!!"
این سرباز صهیونیست در بخشهای دیگری از خاطراتش با افتخار مینویسد: دیدن انفجار گلوله توپ روی كودكستان هم جالب است، من گزارش آن را برای پدرم هم فرستادم او هم مرا تشویق كرد.
با دوستم كه روی یك تانك خدمت می كردم تماس گرفتم و نقطه مشتركی در فضای یك كودكستان در غزه را نشانه رفتیم و همزمان گلوله تانك را شلیك كردیم، دو گلوله در وسط روز در آسمان به یكدیگر برخورد كردند و صدای انفجار آن كودكان را به صحن كودكستان كشاند من بیشتر از كودكان ترسیدم اما خود را خیس نكردم اما در عوض یقین دارم که 20 كودك فلسطینی آن روز كه به خانه هایشان رفتند شلوارشان خیس بود!!...
این هم جالب است و تجربه ای تكرار نشدنی، زایشگاه هم عجب جایی است محل تولید فلسطینی، محل تولید دشمن ما، محل تولد كودكانی كه تا 10 سال دیگر از زندگی فقط سنگ را می شناسند كه باید به ما پرتاب كنند، ترساندن پرستارهای زایشگاه ها و زنان باردار فلسطینی تنها در زایشگاه ممكن است، در زایشگاه می توان صحنه هایی خلق كرد كه در هیچ جای دنیا امكان تكرار آن نیست!!
گر چه خباثت و خونخواری صهیونیستهای جنایتکار بر کسی پوشیده نیست اما شاید انتشار چنین آثاری باعث شود مردم دیگر کشورها که هنوز به ماهیت این رژیم غاصب پی نبردهاند، از حقیقت ماجرا آگاه شوند.


معرفی کتب ناب 9 : خاطرات اسیر آزادشده ایرانی، عادل خانی
روزهای سختی را میگذراندیم... بعثیها برای زدن اسرا از کابل فشار قوی لُختشده و انواع باتوم و تسمه ماشینآلات سنگین استفاده میکردند. از بینی، گوش، مژهها و زبان اسرا انبرقفلی آویزان میکردند و با انبردست دندانهای اسرا را میشکستند.... بچهها را لخت کرده و آنها را روی موزاییک میکشیدند. پوست بدنشان کنده میشد و میسوخت. پایمان را به فلک بسته و باسیم لختشده به کف پایمان میزدند. مواد شوینده... را به خوردمان میدادند
گرسنه و بیحال بودم. همه جای بدنم کوفته شده و ورم کرده بود. یک لحظه دیدم کسی کنارم آمد. به پهلو دراز کشیده بودم و فقط پاهایش را میدیدم. دستش را گذاشت روی شانهام و گفت... از این به بعد دیگر کسی نمیتواند تو را شکنجه کند... نتوانستم قیافهاش را ببینم. ناگهان از خواب پریدم و فهمیدم خواب دیدهام... از آن روز تا روز آزادی دیگر هیچکس مرا شکنجه نکرد
. خوب به یاد دارم هر روز صبح، سیصد، چهارصد بار بشین و پاشو میدادند... به محض گفتن بشین باید دوزانو روی موزاییک میافتادیم. طوری که از برخورد زانوهایمان به زمین صدای هولناکی ایجاد میشد. عراقیها از این کار خوششان میآمد... این کار نه تنها پاهایمان را روزبهروز از بین میبرد بلکه ما را دچار چشمدرد و سردردهای شدید میکرد... هنوز که هنوز است صدای بشین و پاشو در گوشم تکرار میشود و گاه دچار سردردهای شدید و مزمن میشوم
این سردردها همچنان با «عادل خانی» بود و حتی سالها بعد از آزادی آزارش میداد. او بعد از مدتی تحت انواع آزمایشها قرار میگیرد و تازه میفهمد با نوعی گاز شیمیایی مسموم شده است.
بخش کتاب و کتابخوانی تبیان
معرفی کتب ناب 8 :کتاب زمین ناله میکند (خاطرات محمود شیرافکن):
«جوابی از حسین نمیآمد... خواستم حسین را تکان بدهم اما احساس کردم دستم را گذاشتهام توی یک لگن خون لزج. صورتم را بالا گرفتم، چند بار پلک زدم تا جایی را ببینم. متوجه شدم خون است که جلوی چشمهایم را گرفته. زیر نور منوّرها، دست خونینم را دیدم. به حسین نگاه کردم. دیدم حسین نصف شده ... »
بالاخره یک نفر در میان نور روشن منوّر دوید طرفم... تا صورتم را دید جیغ کشید و گفت: تو صورتت رفته، چه جوری حرف میزنی؟ در آن وضعیت نگاهی هم به بدن حسین انداختم و گفتم: عجب،داری روحیه میدی؟ شوکه گفت: تو صورت نداری
بخش کتاب و کتابخوانی تبیان
معرفی کتب ناب 7 : کتاب یک وجب و چهار انگشت (خاطرات عظیم حقی)

«از شب اولی که به اردوگاه تکریت آمده بودیم، یک شب در میان، یکی از بچهها شهید میشد؛ علاوه بر این بیشترِ بچهها مجروح بودند، مثلا یکی از بچهها که اسمش بیتالله بود خیلی وضعش وخیم بود و ترکشهای زیادی خورده بود و هر موقع آب میخورد، آب از پشت شانه و گردن و گلویش بیرون میریخت... دو شب قبل از عید هم شهید شد
آنقدر وضعیت آسایشگاه بد بود که بوی خون و عفونت همه جا را گرفته بود، سید محمد موسوی که روی مین رفته بود و پایش از مچ قطع شده بود، چرک و خون از پایش بیرون میزد؛ آنقدر دردش شدید بود که به خودش میپیچید و پایش تا زانو سیاه شده بود...»
عظیم حقی کسی است که برای رفتن به جبهه، امضای پدرش را جعل کرده، به جنگ رفته و بعد اسیر شده؛ آن هم اسیری که اسمش از فهرست اسرا خارج است؛ یعنی عراقیها میتوانستند هر بلایی خواستند سرش بیاورند. این سرنوشت به قول خودش از هزار بار کشته شدن بدتر است؛ بخصوص با آن ریشِ بلندِ حنایی که همه فکر میکنند فرمانده است و بیشتر زجر و توبیخش میکنند. حق دارد بگوید هزار بار مردن بهتر از اسارت کشیدن است:
«آنقدر با کابل به بدنِ جعفر کوبیدند که تمام بدنش خونی شده بود. بعد او را به طرف دالانی که به جای حمام استفاده میشد بردند و چند بطری نوشابه را زیر پاهای برهنهاش خرد کردند و آنقدر او را زدند که بیچاره روی شیشهها میافتاد و بلند میشد تا جایی که تمام بدنش شرحه شرحه شد و خون از همه جایش بیرون زد. بعد عدنان... رفت از آسایشگاه نمک آورد و روی بدن زخمیاش پاشید. جعفر به خود میپیچید. دوباره با کابل به جانش افتادند و آنقدر زدند که همانجا شهید شد
به خاک ایران که رسیدیم بچهها سجده کردند... وارد نمازخانه که شدم دیدم عکسم را بالای نمازخانه آویزان کردهاند و زیر آن نوشتهاند شهید مفقودالاثر عظیم حقی
بخش کتاب و کتابخوانی تبیان
معرفی کتب ناب 6 : قلب اسیر ایرانی برای دکتر عراقی
انوری رمان را چنین معرفی کرد : در این رمان که عنوان «تپش» را برایش انتخاب کرده ام، ماجرا از این قرار است که همسر یکی از مقامات سازمان استخبارات عراق که اتفاقاً پزشک هم هست نیازمند پیوند قلب است و همسر او بدون اینکه این پزشک متوجه شود، اسیر ایرانی را به شهادت می رسانند و قلب این شهید را به همسرش پیوند می زند.
وی افزود: بعد از پایان جنگ این خانم دچار احساسات خاصی می شود و دچار الهاماتی می شود که همین الهامات سبب می شود کنجکاو شود که صاحب این قلب را بشناسد و... به همراه پرستاری که در این بیمارستان مشغول کار بوده و از حقایق این عمل خبر داشته، راهی ایران می شود و
معرفی کتب ناب 5 : سرهنگ عراقی اسیر امام خمینی شد
کتاب " امیر دلها" مجموعه خاطرات یكی از آزادگان دفاع مقدس به نام سید علی حسینی منجزی است كه با موضوع امام خمینی(ره) به صورت خود نوشته تدوین شده است. در این كتاب علاوه بر نحوه به اسارت در آمدن نویسنده به خاطراتی كه گویای عشق نیروهای رزمنده در اردوگاه های دشمن به امام خمینی(ره) و ارادت قلبی بعضی از سربازان عراقی به ایشان اشاره شده است.
این مجموعه شامل 9 خاطره بلند است كه با قلمی ساده و روان بیان شده است.
این كتاب دومین اثر منتشر شده حسینی است كه هشت سال در اسارت نیروهای بعثی عراق بود.
گوشه هایی از متن این کتاب را با هم می خوانیم :
{فرمانده عراقی} بعد از اینکه چند قدم دیگر برداشت ، دوباره ایستاد. به عقب برگشت. رو به همراهانش کرد و جملاتی را به آنها گفت . بعد از صحبت هایش برگشت . اما این دفعه هیچ کدام از همراهانش با اونیامدند و خود به تنهایی راه افتاد تا اینکه فاصله زیادی از همراهان گرفت.
در میان اسرا شروع به قدم زدن کرد و به جستجو پرداخت. به هر اسیری که می رسید بسیار عمیق به چهره او نگاه می کرد و همه حرکات ، حالات چهره ، لباس ها و دیگر جزئیات او را ارزیابی می کرد...
گاهی برخلاف دیگر فرماندهان ، در نهایت تواضع و فروتنی مقابل یک اسیر ، روی خاک به حالت نظامی می نشست . به چهره او خیره می شد. به صورت او لبخند می زد . با ملایمت احوالش را همراه با سوالاتی می پرسید و با او حرف می زد و با اشاره دست و حرکات صورت منظورش را به او تفهیم می کرد...
کم کم به طرف ما آمد . بعد از چند لحظه خیره شدن، از بین من و رفیقم ، رفیقم نظرش را بیشتر جلب کرد.به سراغ او رفت و در مقابلش به حالت نظامی نشست. کف دستش را ملایم روی کتفش زد و از او پرسید : تو بسیجی داوطلب هستی؟...
فرمانده به آرامی دکمه های جیب های او را یکی پس از دیگری باز کرد و محتویات آن را خالی و بررسی نمود....
....
در حال نگاه کردن به دفترچه دعا و زیارتنامه ی رفیقم بود که به عکس های آن که عکس های بعضی علما بود رسید. یکی یکی آن ها را نگاه کرد و درباره آن هایی که نمی شناخت سوال می پرسید. ناگهان با دیدن عکسی چشمانش برق زد. توقف کرد . محو تماشای آن شد و چنان لذتی از تماشای آن می برد که گویا سال ها آرزوی دیدن آن را داشت. بعد از لحظاتی سرش را برگردان. اطرافش را به دقت نگاه انداخت . همه اطرافش ،حتی آن دور دست ها . شاید می خواست مطمئن شود آیا کسی مراقب او هست و او را زیر نظر دارد یا نه.
وقتی مطمئن شد که در آن شلوغی و ترددها کسی متوجه اونیست ، چند لحظه ای با لبخندی ملایم آن عکس را نگاه کرد و بعد دفترچه را به طرف آن اسیر برگرداند تا او هم عکس را ببیند . اسیر عکس را دید . اما چیزی نگفت . عکس العملی هم نشان نداد.
فرمانده از او پرسید" منهو هذا ؟تعرفه ؟! این کیست ؟ او را می شناسی ؟
اسیر به علامت تأیید سرش را تکان داد و گفت: بله او را می شناسم.
اما قبل از اینکه حرف دیگری بزند یا اسم او را به زبان بیاورد خود فرمانده ادامه داد:
هذا صورة الخمینی . هذا سید . هذا امام.
والله خمینی سید من اولاد النبی .
والله خمینی امام، امام ، امام.
این حرف ها را با یقین و صلابت و جدیت به زبان آورد. گویا که با تمام وجودش به این کلمات اعتقاد داشت.دفترچه را بست. آن را کف دست گذاشت . انگشت ها را روی هم نهاد . دفترچه در میان دست و انگشتان جمع شده اش پنهان شد تا دیده نشود. بعد به آرامی دست را بالا آورد تا به لب ها نزدیک شد. سپس چندین بار دفترچه را بوسید و به پیشانی گذاشت . از روی حسرت آهی از ته دل کشید . سرش را تکان داد و گفت :
افهمت ؟ فهمیدی من چه گفتم؟.....
رها آرامی
بخش فرهنگ پایداری تبیان
معرفی کتب ناب 4 : پرتیراژترین کتاب دفاع مقدس

خاک های نرم کوشک با بیش از 375000 نسخه فروش به چاپ صدوشانزدهم رسید.
گزیدۀ سخنان رهبر معظم انقلاب دربارهی كتاب "خاكهای نرم كوشك "
الان چند سالى است كه كتابهایى دربارهى سرداران و فرماندهان جنگ باب شده و مىنویسند و بنده هم مشترى این كتابهایم و مىخوانم. با اینكه بعضى از اینها را من خودم از نزدیك مىشناختم و آنچه را هم كه نوشته، روایتهاى صادقانه است- این هم حالا آدم مىتواند كم و بیش تشخیص دهد كه كدام مبالغهآمیز است و كدام صادقانه است- بسیار تكاندهنده است. آدم مىبیند این شخصیتهاى برجسته، حتى در لباس یك كارگر به میدان جنگ آمدهاند؛ این اوستا عبدالحسین بُرُنسى، یك جوان مشهدى بنّا كه قبل از انقلاب یك بنا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشتهاند و من توصیه مىكنم و واقعاً دوست مىدارم شماها بخوانید. من مىترسم این كتابها اصلاً دست شماها نرسد. اسم این كتاب "خاكهاى نرم كوشك" است؛ قشنگ هم نوشته شده.
بدون هیچگونه حمایت رسانهای انجام گرفته، "خاکهای نرم کوشک " سعید عاکف با اشاره به اینکه چاپهای چندینباره به خبرنگار شبکه ایران گفت: اگر حمایتهای دولتی از این کتاب انجام میگرفت، هماکنون این کتاب به چاپ هفتصدم رسیده بود.
لازم به ذکر است که «خاکهای نرم کوشک » زندگینامه و خاطرات سردار شهید عبدالحسین برونسی، فرمانده تیپ 18 جواد الائمه(ع) را روایت میکند که در قالب خاطراتی به نقل از خانواده و همرزمانش گردآوری شده است.این كتاب شرح حال انسانی وارسته است كه قبل از انقلاب در روستای گلبوی كدكن از توابع تربت حیدریه به كار سخت و طاقتفرسای بنایی مشغول بود و در كنار آن به خواندن دروس حوزوی نیز روی آورده بود تا اینكه بعدها به علت شدت یافتن مبارزات او زندانی و مورد شكنجههای وحشیانه ساواك قرار گرفت. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران زمینههای لازم برای رشد او مهیا شد چنان لیاقتی از خود نشان داد كه زبانزد همگان شد و نامش حتی در محافل خبری استكبار جهانی نیز راه یافت. رمز رستگاری شهید برونسی عبودیت و بندگی بیقید و شرط او در مقابل حق و حقیقت بوده است.
فرمایشات مقام معظم رهبری(حفظه الله تعالی) در باب عدالت
1 - عدالتخواهی باید فرهنگ عمومی ملت ما بشود
2- ما می خواهیم ظلم در جامعه نباشد
3-اولین ارزش در نظام ما از لحاظ عملی باید
تامین عدالت اجتماعی باشد. این مهم باید در تمام برنامه ریزی ها و عمل ها و امثال
آن مورد توجه قرار گیرد."
4-"درسال های گذشته، شعار مبارزه با فساد ، مکرر مطرح شد، در جلسات، به برخی مسئولان تاکید شد، درمحافل عمومی، برای مردم بیان شد، اما با جنجال ها ومغلطه کاری ها نگذاشتند پیش برود."
(قاموس عدالت ، ص 377 ، 3/11/80)
5- "چند سال قبل از این، من توصیه های موکدی را راجع به مقابله با فساد اقتصادی به مسئولین کشور کردم، استقبال هم کردند، اما اگر عمل می کردند دیگر این فساد بانکی اخیر پیش نمی آمد، وقتی عمل نمی کنیم، دچار این حوادث می شویم!..." (90/7/11)
6-"در عدالت اجتماعی به نقطه مورد نظر اسلام که آرزوی خود ما بوده است، نرسیده ایم؛ این ضعف ها را باید جبران کنیم. هم مسئولین وهم آحاد مردم باید احساس کنند وظیفه دارند این ضعف ها را برطرف کنند." (نماز جمعه90/11/14)
7-" امر به معروف و نهی از منکر حوزه های گوناگونی دارد که باز مهمترینش حوزه مسئولان است؛ یعنی شما (مردم) باید ما (مسئولین) را به معروف، امر و از منکر، نهی کنید." (79/9/25)
8-" مردم باید رفتار مسئولان، دولتمردان، برگزیدگان وکسانی را که درجامعه اثرگذار هستند، زیر نظر داشته باشند. خطاست اگر خیال کنیم که ما مسئولیت را به دست کسانی سپرده ایم وآنها مسئولند، ما برویم مشغول کار و زندگی خودمان باشیم! نه خیر، اگر این طورشد، ملت ضرر خواهدکرد، اگر غفلت واقع شد، حوادث غلبه خواهد کرد." (79/10/19)
9-"مطالبه عدالت" نه فقط به نظام ضربه نمی زند، بلکه نظام را تقویت می کند. (82/2/22)
بسم ربّ المستضعفین
سری مجموعه روایت رنج و گنج
مجموعه سی و هفت : پادشاه برهنه
فوتبال مظهر مدرنیته !!!
برای درک جایگاه فوتبال در دنیای امروز باید آن را به عنوان مظهر ورزش مدرن نگریست . ورزش مدرن قطعه ای از پازل عالم مدرن است . تفاوت ورزش نوین و ورزش قدیم همان تفاوت عالم جدید و عالم قدیم است . نمی توان از ورزش مدرن توقع داشت تا بر اساس نیاز های جامعه ی غیر مدرن و با مبنا و غایات متفاوت دست به ایجاد ورزشی متناسب با آن بزند . زیرا ، « مبانی » ، روش ساز هستند و اتخاذ یک مبنا در عین حال به معنی اتخاذ روش مناسب همان مبنا نیز می باشد و از سوی دیگر ، غایات نیز بر فرآیند ها تاثیر میگذارند . اساساً چشم اندازها همواره فرآیند میان موقوف ( مبنا ) و افق ( غایت ) هستند .
ورزش در عالم مدرن به مثابه ی یک شغل نگریسته می شود و ورزشکاران در اوج توانمندی خود به دید یک کالای پر ارزش برای دلالان دیده شده و بر اساس سطح تکنیک محک زده میشوند . ورزش در سطح یک سرگرمی و تفنن تقلیل می یابد و حتی موضوع اصلی ورزش در طول تاریخ که سلامتی بدن انسان است به فراموشی سپرده میشود و حتی در ورزش حرفه ای مدرن گاهاً شاهد تهدید سلامتی بدن نیز هستیم . این در حالیست که در گذشته ورزش جزئی از یک حیات بود که با فطرت انسانی تناسب کامل داشت .
فوتبال و غفلت زدگی
در فوتبال پتانسیل بالایی برای تعمیم و گسترش و نهادینه کردن غفلت وجود دارد . و این همان چیزیست که سبب صدور فوتبال به کشورهای مختلف میشود . فوتبال قبل از سلطنت رضا شاه توسط انگلیسی ها به شکلی کاملاً سیاسی وارد ایران می شود و می توان از آن به عنوان ابزاری برای استحمار مردم یاد کرد . دقیقاً این ورود مقارن است با اوج بیماری تمدن اسلامی و بدتر از آن وابستگی ما .
از نیمه دوم قرن نوزده ، استعمار و اقتصاد ویژه اش بر آمریکای لاتین سایه افکنده ؛ فقدان گرایش های مذهبی ، فلسفی و اعتقادی و ناکار ماندن مواد مخدر ، استعمار را واداشت تا برای حضور بلامنازعه از ورزش مدرن مخصوصاً « فوتبال »استفاده نماید . « می بینیم که استعمار در مقابل قهوه و کائوچوی اروگوئه در سال 1926 چگونه دام ورزش را در اروگوئه گسترد . » ( کیهان ورزشی ، س 44 ، ش 560 ، ص 50 ) . پس از پیروزی تیم اروگوئه در سال 1928 طی قراردادی کلیه محصولات کشاورزی اروگوئه یکجا و دربست خریداری شد . آن هم به کمترین بهای ممکن . ( کیهان ورزشی ، س 45 ، ش 546 ، ص 17 ) هیچکس به این قرارداد اعتراض نکرد ( همان ) این پایین آوردن قیمت ، اقتصاد آرژانتین و شیلی را دچار مخاطره ی عظیمی کرد . به حدی که آرژانتینی ها تصمیم به حمله ی نظامی به اروگوئه گرفتند . استعمار بر آن بود تا اذهان ملت های تحت ستم را از مسائل بنیادین مذهبی ، سیاسی و اقتصادی معطوف به مباحث خرد و پیش پا افتاده ، اما ، جنجالی و پر غفلت کند ، تا دیگر سراغ از سرنوشت خود و فرهنگ لگد کوب شده اش در دست های استعمار غارتگر نگیرد و نیروی بالقوه اش را مصرف مجادلات حقیر در میدان های فوتبال کند . این جمله ی چرچیل می تواند بیانگر بسیاری از رازهای پوشیده باشد : « ستون های کاخ امپراتوری روی استادیوم های فوتبال ایستاده است . » ( کیهان ورزشی ، س 55 ، ش 1175 ، ص 48 )
فوتبال ، سیاست ، ثروت
فوتبال دیگر نقش ورزش را بازی نمیکند و بسیاری از افراد به صرف کسب درآمد و یک شغل وارد رده حرفه ای می شوند . از فوتبال به عنوان صنعتی که حتی در بحران اقتصادی اخیر سودده بوده یاد میشود . مذاکرات کسب امتیاز میزبانی جام جهانی میان سیاستمداران ارشد صورت میگیرد و امتیاز تبلیغات در دستان بنگاه های بزرگ اقتصادی جهان می گردد و ثروتمندترین افراد دنیا به دنبال خرید سهام باشگاه های فوتبال هستند .
فوتبال ؛ پادشاه برهنه
امروز آنقدر فوتبال در زندگی ما نهادینه شده است که اگر سخنی جز به نیکی از آن زده شود مانند آنچه در ذهن بسیاری از مخاطبین این مقاله میگذرد متهم به توهم توطئه می شویم . فوتبال در ذهن ما نهادینه نبوده است ، رسانه ها آن را نهادینه کرده اند .از صبح جمعه این هفته تا هفته بعد به نوبت از شبکه یک سیما تا شبکه خبر و حتی گاهاً شبکه آموزش ، فوتبال را برای ما به دغدغه اصلی زندگیمان تبدیل می کنند . به عنوان نمونه رسانه ملی این مملکت بیش از سه روز از وقت خود را تنها صرف این موضوع مهمل میکند که چرا فلان خبرنگار ورزشی را پشت دروازه ی فلان تیم راه ندادند .
این مختص این دولت یا آن دولت نیست . برای این نهادینه کردن هزینه های میلیاردی شده است که امروزه فوتبالیست ، ده ها برابر یک دانشمند و پژوهشگر حقوق می گیرد و بر روی چمنی که میلیارد ها تومان برایش هزینه شده می دود و تبدیل به الگو می شود . فوتبال سبب شده است ، جوانان و نوجوانان ما از فرهنگ و سنت آبا و اجدادی خود بی خبر باشند و شاعران و نویسندگان و مصلحان و آزادی خواهان خود را نشناسند و عکس تصاویر پوشالی میدانهای ورزشی جدید را زیور اتاقهایشان کنند .
فوتبالی که سالانه در آن حداقل 400 میلیارد تومان از بودجه ی بیت المال هزینه می شود و هیچ خروجی ای ندارد .
همه می دانند که اتکا به فوتبال برای اهداف سیاسی و فرهنگی از جمله وحدت ملی و یا تخلیه ی هیجان جامعه و یا معرفی هویت ملی کار درستی نیست ، اما از آنجایی که این ورزش مانند یک افیون این کار را در کوتاه مدت انجام میدهد باز هم به آن اتکا می کنند .
این فوتبال همان پادشاه برهنه ایست که در شهر ما با افتخار ، تمام قدم میزند و همه تشویقش می کنند و هیچکس نمیداند کیست و از کجا آمده . خواص جامعه باید فریاد برآورند که این پادشاه برهنه است تا لااقل یکبار فرصت تامل در مورد فوتبال به مردم داده شود .
احمد زارع ، دانشجوی اندیشه سیاسی /دانشگاه علامه طباطبایی